پرش به محتوا پرش به فوتر

باورهای دگرگون شده‌ی من

باور چیست؟

در لغت‌نامه‌ی دهخدا باور به معنی قبول و تصدیق سخن آمده است.

بیشتر باورهای ما در دوران کودکی شکل گرفته‌اند. اینکه آن باورها از کجا نشأت گرفته‌اند و تا چه اندازه ریشه دوانیده‌اند، به شخصی بستگی دارد که آن باور را در ما ایجاد کرده است. هر چقدر آن شخصیت برای ما مهم بوده باشد، باوری که ایجاد کرده است، ریشه‌دارتر خواهد بود. امروز مثل گذشته نیست. از این لحاظ که خانواده هر باوری داشته باشد، فرزند هم از آن باور و عقیده پیروی کند. کلمه‌ی باور این روزها بسیار استفاده می‌شود.

اعتقادات دینی

در دوران کودکی خدایی را به ما معرفی کردند که خدای خشم و انتقام بود. خدایی که منتظر بود تا کار بدی انجام دهیم تا از ما انتقام بگیرد. آنهایی که کارشان تربیت و آموزش به کودکان است، باید سخت تلاش کنند تا آموزه‌هایشان با واقعیت جور درآید. چندی پیش نوه‌ی کوچک عمویم گفت:" خدا که خودش دست و پا ندارد چگونه به ما دست و پا داده است." نمی‌‌دانستم در جوابش چه بگویم. مادرش گفت:" فردا از معلمتان که درباره‌ی خدا با شما حرف زده بپرس." آن زمان اگر به ما چیزی می‌گفتند می‌پذیرفتیم. اما اکنون باور بچه‌ها تغییر کرده است و هر چیزی را نمی‌توانند بدون توضیح بپذیرند. البته تعلیم‌دهندگان زمان ما هم مقصر نبودند و مجبور بودند اطلاعات غلطی را که آموخته‌اند را به ما انتقال دهند.

 دنیای امروز هر لحظه در حال پیشرفت است. انسان‌ها هر چیزی را باور نمی‌کنند. خدای امروز با خدای دیروز بسیار متفاوت است. خدای امروز خدایی است مهربان.

وقتی وارد مدرسه راهنمایی شدم، معلم‌ها از خشم و غضب خداوند گفتند. اگر موهایتان بیرون باشد خداوند شما را از تار موهایتان آویزان می‌کند. از ترس، موهایم را پوشاندم. دبیرستان و دانشگاه چادر اجباری بود. اما همیشه برایم سوال بود. چرا کشورهای اسلامی مثل عربستان که اسلام از آنجا نشأت گرفته است، حجاب برای کسانی که وارد آن کشور می‌شوند اجباری نیست، اما در کشور ما توریست‌ها هم باید حجاب داشته باشند؟ اعتقاد به خدا داشتن مگر به اعتقادات شخصی یک نفر بر نمی‌گردد؟ پس اجبار چرا؟ در مدرسه و دانشگاه افراد کمی را می‌دیدم که به خاطر اعتقادات شخصی خوشان نماز می‌خوانند یا حجاب داشتند. کارمند که شدم دیدم اینجا هم اجبار برای نشان دادن اعتقادات شخصی دیده می‌شود. یک روز به نمازخانه می‌رفتم، یکی از همکارها با عجله خودش را به من رساند و گفت: بدو مدیر دارد می‌آید، باید ما را ببیند که نماز می‌خوانیم. این را که گفت، قدم‌هایم را آهسته‌تر کردم. مثل بچه مدرسه‌ای‌ها که می‌خواستند برای خواندن نماز تشویق شوند، جایزه می‌گذاشتند.

اما با گذشت زمان، فهمیدم خدایی که اکنون به او باور دارم، خدایی مهربان است. او نه تنها از بنده‌هایش انتقام نمی‌گیرد، بلکه مهربانتر از هر پدر و مادری است. او کسی نیست که مرا به خاطر دیده شدن یک تار مویم آویزان کند. اصلن بهشت و جهنم همین جاست. باور کرده‌ام که جواب خوبی و بدی در همین دنیا به ما داده می‌شود.

پیش‌داوری

پیش داوری نکردن را معلم فلسفه‌مان سال‌ها پیش برایمان گفته بود. اما کو گوش شنوا. برخی آموزها از یاد  می‌روند. همیشه فکر می‌کردیم که فکر بد در مورد کسی کردن می‌شود قضاوت کردن. اما آن روز معلم به ما گفت که فکر خوب کردن هم نوعی قضاوت است. چرا باید در مورد رفتار کسی شما بخواهید نظر بدهید. امروز بعد از گذشت سال‌ها حرف او در ذهنم تداعی می‌شود. به محض اینکه فکری در مورد کسی بخواهد از خاطرم عبور کند، حرف خانم محمدپور را به یاد می‌آورم و سعی می‌کنم تا پیش‌داوری را کنار بزنم. البته این را هم بگویم که هر وقت در مورد کسی و یا کاری که کرده است پیش‌داوری کردم مثل فیلم کلید اسرار، خودم هم در آن مسیر قرار گرفتم و همان کار را انجام دادم. برای همین وقتی کسی را می‌بینم که پیش داوری می‌کند و از کسی چیزی می‌گوید، می‌گویم ما جای او نیستیم و شرایط او را نمی‌دانیم. شاید اگر ما هم جای او بودیم همین کار را می‌کردیم. جایی شنیدم که ما نباید خودمان را مورد پیش‌داوری قرار دهیم چه برسد به دیگران.

داستایوفسکی می‌گوید:

"می‌دانم اگر قضاوت نادرستی درباره‌ی کسی بکنم، جهان همه‌ی تلاشش را می‌کند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی همه‌ی ما شبیه به یکدیگریم."

2 دیدگاه

  • گلی موعودی
    ارسال شده فوریه 25, 2024 در 9:26 ق.ظ

    چه زیبا نوشتی، چقدر زیبا متن داستایوفسکی را آوردی. برام جالب بود. اولین بار بود که شنیدم.

دیدگاه خود را بنویسید

مرضیه رحمانی

© 2026 Kicker. تمامی حقوق محفوظ است.

Sign Up to Our Newsletter

Ritatis et quasi architecto beat

Whoops, you're not connected to Mailchimp. You need to enter a valid Mailchimp API key.

This Pop-up Is Included in the Theme
Best Choice for Creatives
Purchase Now