پرش به محتوا پرش به فوتر

دوچرخه سواری

داستان  واقعی با متن انگلیسی.

داستان عاشقانه یک نقاش هندی و دختری از خانواده سلطنتی سوئد

The bicycle ride

It is the year 1975, when Charlotte Von Sledvin, a 19-year-old student of a Swedish royal family, travels to India to get a portrait made by a gifted artist. The artist was born into a poor Indian family of the lowest caste, also known as the “untouchables.” Despite the incredibly difficult circumstances, the artist named Pradyumna Kumar Mahanandia had gained an outstanding reputation for being a gifted painter. His reputation led Charlotte Von Sledvin to travel all the way to India to get her portrait done.

By the time the portrait was finished, the two had fallen in love. Pradyumna was fascinated with Charlotte’s beauty. Never before had he seen a more beautiful woman from the Western world. He gave his best to capture all her beauty in the portrait, yet never fully succeeded. Nonetheless, the portrait was magnificent and Charlotte fell for his simplicity and his beautiful character. Because of him, she spontaneously decided to stay longer in India. Out of a couple of days became weeks and then even months. The two had fallen so deeply in love that they decided to get married according to traditional Indian rituals.

Unfortunately, the time came when Charlotte had to leave again in order to complete her studies in London. Thousands of miles separated the two but their feelings for each other never changed. They stayed in contact through letters, which they exchanged almost weekly with each other. Naturally, the newlyweds terribly struggled with the great distance between each other. Charlotte offered her husband to buy him air tickets, which he refused. He had not only decided to complete his studies first, but he had also set his mind on reuniting with the love of his life on his own terms. He even made her the promise that he would do anything he can to see her again.

After Pradyumna had finished his studies, he took all his possessions and sold them. Unfortunately, the money he earned didn’t even come close to a flight ticket. All he could afford was a cheap and used bicycle. Many would have been greatly disappointed, some would have even given up. But not Pradyumna. Instead of allowing the difficult circumstances to stop him from seeing his beloved wife again, he met the decision to use what he had in order to see her again. Nothing could stop him from reuniting with his wife, even if that meant an exhausting bicycle ride half around the world.

His decision was the beginning of a bicycle journey from India to the Western world. Pradyumna took all his paintings and brushes along with him in order to financially support his endeavor. His voyage led him through eight countries and took more than four months. But eventually, he arrived at Charlotte’s hometown in Sweden and finally saw her again. From then on, the two did never leave each other’s side for too long.

دوچرخه سواری

سال ۱۹۷۵ است زمانی که شارلوت فون اسلدوین دانش آموز نوزده ساله یکی از خانواده های سلطنتی سوئد برای گرفتن پرتره اش توسط یک هنرمند با استعداد به هند سفر کرد. این هنرمند در خانواده ای فقیر و از پایین ترین طبقات هند که به آنها نجس می گفتند به دنیا آمده بود. علی رغم شرایط سخت و باورنکردنی که برای این هنرمند وجود داشت پرادیومنا کومار ماهاناندا به عنوان هنرمندی با استعداد شناخته شده بود. شهرت او سبب شد تا شارلوت برای کشیدن پرتره اش این همه راه را تا هند سفر کند.

زمانی که پرتره تمام شده بود، ان دو عاشق هم شدند. پرادیومنا شیقته ی زیبایی شارلوت شده بود. او هرگز زن غربی به زیبایی او ندیده بود. او تلاش کرد تا تمام زیبایی او را به تصویر بکشد.اما موفق نشد. با این وجود نقاشی چشمگیری شده بود و شارلوت شیفته سادگی و شخصیت زیبای او شده بود. پس برای همین شارلوت تصمیم گرفت مدت بیشتری را در هند بماند. این اقامت نه تنها چند روز بلکه از هفته و ماه هم گذشت. آن دو چنان عاشق یکدیگر شده بودند که تصمیم گرفتند بر طبق سنت هند ازدواج کنند.

متاسفانه زمانی رسید که شارلوت باید او را ترک می کرد و به لندن برای ادامه تحصیلاتش می رفت. هزاران نایل باید از هم دور می شدند اما این جدایی باعث نشد که احساسات آنها نسبت به یکدیگر تغییر کند. آنها ارتباطشان را با نامه حفظ کردند و هر هفته برای هم نامه می نوشتند. این جدایی با این مسافت طولانی برای هر دوی آنها که تازه ازدواج کرده بودند سخت بود. شارلوت به شوهرش پیشنهاد داد که برایش بلیط هواپیما بخرد اما او آنرا نپذیرفت. او نه تنها تصمیم داشت که تحصیلاتش را تمام کند بلکه تصمیم داشت با شرایط خودش دوباره عشقش را برگرداند. او حتی به همسرش این قول را داد تا هر کاری بکند تا بتواند دوباره او را ببیند.

پرادیومنا بعد از اینکه تحصیلاتش تمام شد تمام دارایی اش را فروخت. با فروش آنها حتی نتوانست بلیط هواپیما بخرد. تنها چیزی که می توانست بخرد یک دوچرخه دست دوم بود. خیلی ها در چنین مواقعی به شدت ناامید می شوند و حتی تسلیم می شوند. اما پرادیومنا این گونه نبود. علی رغم آن همه شرایط سخت که اجازه نمی دادند او دوباره همسرمحبوبش را ببیند، برای همین تصمیم گرفت تا هر آنچه را دارد را به کار برد تا بتواند دوباره همسرش را ببیند. هیچ چیز نمی توانست جلوی او را بگیرد تا همسرش را نبیند، حتی اگر دوچرخه سواری طاقت فرسا در نیمی از جهان باشد.

تصمیم او این بود که با دوچرخه از هند به دنیای غرب سفر کند. پرادیومنا وسایل نقاشی اش را هم برای کسب درآمد در طی مسیر همراه خودش برداشت. از هشت کشور گذشت و مدت سفر او بیشتر از چهارماه طول کشید. اما بالاخره به زادگاه شارلوت در سوئد رسید و سرانجام توانست عشقش را دوباره ببیند. از آن زمان به بعد آن دو یکدیگر را هرگز به مدت طولانی ترک نکردند

4 دیدگاه

  • مهسا پرتو
    ارسال شده آگوست 15, 2023 در 7:03 ق.ظ

    ترجمه بسیار عالی و روان با تشکر از مترجم

    • نویشنده پست
      مرضیه رحمانی
      ارسال شده آگوست 15, 2023 در 4:01 ب.ظ

      خواهش می کنم عزیزم. خوشحالم که مورد پسند شما واقع شده است.

  • Star
    ارسال شده آگوست 15, 2023 در 1:56 ب.ظ

    سپاس از ترجمه‌ی داستان زیبا🙏💐

دیدگاه خود را بنویسید

مرضیه رحمانی

© 2026 Kicker. تمامی حقوق محفوظ است.

Sign Up to Our Newsletter

Ritatis et quasi architecto beat

Whoops, you're not connected to Mailchimp. You need to enter a valid Mailchimp API key.

This Pop-up Is Included in the Theme
Best Choice for Creatives
Purchase Now