پرش به محتوا پرش به فوتر

صبرکن معجزه در راه است ۵

قسمت پنجم

ناهید اداره نرفت. آن روز را مرخصی گرفت. آیلین را به مدرسه رساند و به همراه مادرش به بیمارستان رفت. وضعیت سعید تغییری نکرده بود. پدر و مادر سعید هم آمدند. اما هیچ‌کدام کاری نمی‌توانستند برای سعید انجام دهند. باید منتظر می‌ماندند تا ببینند چه پیش می‌آید.

چند ساعتی را در بیمارستان بودند. فایده‌ای نداشت. همگی به خانه برگشتند. ناهید دیرتر از بقیه رفت. منتظر ماند تا زمان تعطیلی آیلین برسد. امروز دیرتر مدرسه‌اش تمام می‌شد. کلاس اضافه داشت. مادر هم به خانه رفت. اما به ناهید گفت که شب را نزد آنها بر می‌گردد.

ساعت از سه گذشته بود که ناهید به دنبال آیلین رفت. سر راه غذا گرفت و به خانه رفتند. هر دو گرسنه بودند از صبح چیزی نخورده بودند. زندگی همچنان ادامه داشت. او باید به خاطر آیلین هم که شده سرپا می‌شد. باید الگویی قوی و استوار برای دخترش می‌شد. از پشت میز بلند شد. کنار آیلین ایستاد و گفت:

-امروز خیلی خسته شدی برو اتاقت و کمی استراحت کن تا بعد به بیمارستان برویم.

آیلین با چهره‌ای غمزده به مادرش نگاه کرد. ناهید او را درآغوش گرفت و گفت:

-ما باید صبر داشته باشیم. پدرت حتما به هوش می‌آید نگران نباش. تو باید به درس خواندت ادامه دهی تا بتوانی در دانشگاه قبول شوی. نگران هیچ چیز نباش.

آیلین اشک‌هایش را پاک کرد و بدون اینکه چیزی بگوید به اتاقش رفت. ناهید میز را جمع کرد و ظرف‌ها را شست. روی مبل نشست. صدای زنگ تلفن همراهش بلند شد. راحله بود. او گفت در راه خانه‌شان است و به زودی می‌رسد. چند دقیقه بعد آمد. ناهید وقتی راحله را دید خود را در آغوش او انداخت و بغضی را که از صبح توی گلویش بود بیرون داد. راحله چیزی نگفت تا او آرام شود. هر دو روی مبل نشستند. راحله پرسید:

-سعید بهتر شده؟

ناهید دستمالی را از روی میز برداشت اشکهایش را پاک کرد و گفت:

-صبح آنجا بودم هیچ تغییری نکرده است. دکتر گفت شاید هیچ وقت…

ناهید نتوانست حرفش را ادامه دهد. راحله دست او را گرفت و گفت:

-نگران نباش به خدا توکل کن. آیلین کجاست؟

-استراحت می‌کند. او هم حالش خوب نیست. طاقت دیدن پدرش در این وضعیت را ندارد.

عصر که شد هر سه به بیمارستان رفتند. آنها تنها می‌توانستند از پشت شیشه سعید را ببینند. همچنان بی‌هوش روی تخت دراز کشیده بود. یک ساعت در بیمارستان بودند. به خانه برگشتند. با ماشین راحله رفته بودند. راحله بالا نرفت و به ناهید گفت:

-فردا دوباره سر می‌زنم اگر کاری داری می‌توانم برایت انجام دهم.

ناهید تشکر کرد. راحله رفت. ناهید و آیلین وارد آپارتمان شدند. بوی قورمه سبزی همه جا پیچیده بود. مادر در خانه بود. برای شام غذا درست کرده بود. مادر با دیدن ناهید و آیلین به استقبال‌شان رفت. هر دو را بوسید و از انها خواست تا لباس‌شان را عوض کنند و بیایند تا با هم شام بخورند. هر دو به اتاق‌هایشان رفتند و بعد از اینکه آماده شدند به آشپزخانه رفتند. ناهید ظرف‌ها را روی میز چید و مادر غذا را کشید. هر سه در سکوت شام‌شان را خوردند. آیلین از مادربزرگ تشکر کرد و به اتاقش رفت. ناهید هم به مادر کمک کرد و ظرف‌ها را جمع کرد و آنها را شست. مادر به پذیرایی رفت و روی مبل نشست. ناهید هم کتری را از آب پر کرد و روی گاز گذاشت تا با مادرش چای بخورند. او هم کنار مادر نشست. می‌خواست دوباره حرف‌های دوست داشتنی مادر را بشنود. حرف‌هایش او را آرام می‌کرد.

مادر به ناهید نگاه کرد. چهره‌ی او را آرام‌تر از دیروز یافت. فهمید که حرف‌هایش چندان هم بی‌تأثیر نبوده است. پس بدون مقدمه گفت:

-فکر می‌کنم دیشب سه نکته در مورد صبر برایت گفتم. مورد چهارمی که باید به آن توجه کنی این است که هر کسی می‌تواند از قدرت صبر در زندگیش بهره ببرد. همانطور که من توانسته‌ام این کار را انجام دهم و همانطور که تو در دوران نوجوانیت این قدرت را به کار بردی تا بتوانی بر درد و رنجی که در آن زمان بر تو غلبه کرده بود پیروز شوی. برای بدست آوردن صبر اولین چیز خواستن است. باید بخواهی که صبر در درون تو روشن شود. دومین چیز آگاهی است. منظور این است که تو باید به چشم‌اندازهای درونی خودت توجه کنی. آخرین مورد پرورش است. یعنی اینکه با تمرین، صبر را در درون خود پرورش دهی. پس همه می‌توانند به صبر دست یابند. صبر صفتی انسانی است و می‌توانیم آنرا در درون خود تقویت کنیم.

همه‌ی انسان‌ها صبر را در درون خود دارند. چرا که بسیاری از کارهایی که انجام می‌هیم با صبوری همراه است. و زمان‌هایی که بی‌قرار می‌شویم به این دلیل است که ما از صبر آگاهی نداریم و نمی‌دانیم که در آن لحظه چه باید بکنیم.

مادر سکوت کرد. صدای سوت کتری سکوت را شکست. ناهید به آشپزخانه رفت. چای دم کرد. دوباره برگشت و کنار مادر نشست. نمی‌خواست رشته‌ی کلام مادر بریده شود. مادر ادامه داد:

-صبر را می‌توان به عضله تشبیه کرد. همه عضله دارند. بعضی عضله‌هایشان قوی و برخی ضعیف هستند. آنهایی که عضله‌ قوی دارند به این دلیل است که ورزش می‌کنند و عضله‌های خود را پرورش می‌دهند. صبر هم همینطور است. همه در درون خود صبر دارند. اما برخی به آن اهمیت نمی‌دهند و انرا پرورش نمی‌دهند. برای همین در مواقع سختی بی‌قرار می‌شوند و نمی‌دانند که چه باید بکنند.

فراموش نکن که هر چه بیشتر صبر را در خود پرورش دهیم، شادتر و آرام‌تر خواهیم بود. حتی زمانی که اوضاع و شرایط زندگی ما آنگونه که می‌خواهیم نیست. عاملی که سبب می‌شود ما از زندگی خود رضایت داشته باشیم و بتوانیم زندگی شیرین‌تری داشته باشیم، صبر است.

می‌دانی پاداش صبر چیست؟

مادر مکث کرد بعد به ناهید گفت:

-فکر کنم چای دم کشیده است. گلویم خشک شده. چای که خوردیم به تو می‌گویم که صبر چه پاداشی دارد.

ادامه دارد… 

دیدگاه خود را بنویسید

مرضیه رحمانی

© 2026 Kicker. تمامی حقوق محفوظ است.

Sign Up to Our Newsletter

Ritatis et quasi architecto beat

Whoops, you're not connected to Mailchimp. You need to enter a valid Mailchimp API key.

This Pop-up Is Included in the Theme
Best Choice for Creatives
Purchase Now