پدربزرگ بود. آیلین در را باز کرد و گفت:
-چه به موقع آمدید.
پدر وارد شد و گفت:
-غذا داشتم. مادر بزرگ برایم درست کرده بود اما گفتم بیاییم
و سری به شماها بزنم. ببینم در چه وضعی هستید. که به موقع رسیدم. لبخندی زد و به
طرف میز رفت. ناهید پدرش را بغل کرد و به او خوش آمد گفت.
آیلین با ظرفهای غذا وارد آشپزخانه شد. آنها را روی کابینت
گذاشت. ناهید غذا را در ظرف ریخت و روی میز گذاشت و هر چهار نفر مشغول خوردن شدند.
بعد از ناهار استراحت کوتاهی کردند. یک ساعت بعد، همگی
آماده شدند و به بیمارستان رفتند. ناهید حس کرد مثل چند روز پیش بیقرار نیست و
آرامتر شده است. لباس مخصوص پوشید و به اتاقی که سعید در آن بود رفت. دست او را
در دست گرفت. سرش را به گوش سعید نزدیک کرد و گفت:
-مطمئن هستم به هوش میآیی. دوباره همان خانواده شاد قبل میشویم.
گونه سعید را بوسید. قطره اشکی را که روی گونهاش بود پاک کرد و از اتاق بیرون
رفت. آیلین هم نزد پدرش رفت و او را دید و برگشت. کمی ماندند و بعد به خانه
برگشتند. مادر میخواست به خانه برگردد، اما پدر گفت:
-بهتر است ناهید را تنها نگذاری. امشب را هم نزد آنها باش.
به خانه که برگشتند هوا تاریک شده بود. مادر نمازش را
خواند. ناهید هم کتری را روی گاز گذاشت. شام سردستی با هم خوردند. آیلین به اتاقش
رفت. مادر و ناهید هم روی مبل نشستند. ناهید منتظر شد تا مادر ادامهی حرفهایش در
مورد صبر را برایش بگوید.
مادر به چهرهی دخترش که بیصبرانه منتظر بود تا حرفهای او
را بشنود نگاه کرد. لبخنی بر لب نشاند و گفت:
-دخترم همانطور که میدانی ما جزیی
از طبیعت هستیم. صبر ما را برای اینکه با طبیعت ارتباط برقرار کنیم یاری میدهد.
وقتی بخواهیم در مورد کاری یا چیزی تصمیمی بگیریم، صبر به
ما کمک میکند تا بتوانیم بهتر تصمیم بگیریم. وقتی اتفاقی در زندگی رخ میدهد، صبر
ما را با این رخداد در زندگی این طور روبرو میکند که، اتفاقی در حال وقوع است،
ممکن است این اتفاق نتیجهی بدی داشته باشد، ممکن هم هست که نتیجهی بدی در بر
نداشته باشد. چه خوب و چه بد من میتوانم از عهدهی آن برآیم. در رابطه با این رویداد
آشفته شدن فقط کار را خرابتر میکند. در این حالت نمیتوانیم تصمیم درستی جهت راهحل
موضوع پیدا کنیم.
هر چقدر صبورتر باشیم در زمان مواجه با اتفاق، آرامش بیشتری
داریم. باز هم این نکته را یادآوری میکنم که پاداشی که صبر به ما میدهد در حین
وقوع یک اتفاق، آرامش است. پس برای رسیدن به این آرامش چه خوب است که بتوانیم صبر
را در زندگی خود یاد بگیریم و آنرا به کار ببریم.
-میخواهم در مورد ارتباط صبر و امید برایت بگویم. مادر در
اینجا سکوت کرد. گلویش خشک شده بود. سرفه کرد. ناهید از کنار او بلند شد و به
آشپزخانه رفت. لیوانی را از آب پر کرد و برای مادرش آورد. لیوان را به او داد و
گفت:
-اگر خسته هستی و نمیتوانی ادامه بدهی بقیه مطالب را فردا
ادامه میدهی.
مادر کمی از آب را نوشید و لیوان را روی میز گذاشت و گفت نه
دخترم خسته نیستم بنشین تا ادامه بدهم. ناهید دوبار نشست و مادر ادامه داد:
-امید که باشد سبب میشود ما صبورتر باشیم. وقتی کاری را میخواهیم
انجام دهیم در ابتدا امید داریم که بتوانیم آن کار را با موفقیت به پایان ببریم.
در این راه صبر به کمک امید میشتابد. برای رسیدم به آنچه در نظر داریم، صبر ما را
یاری میدهد. اگر امید نباشد ما دست به کاری نمیزنیم و تلاشی هم در این راه نمیکنیم.
پژوهشگران در مورد ارتباط صبر و امید تحقیقاتی هم انجام دادهاند. این تحقیقات
رابطهی بین این دو را اثبات کرده است. امید که باشد ما شوق ادامه دادن پیدا میکنیم.
ناهید احساس کرد که مادر خسته شده است. بلند شد. مادر لیوان
آب را از روی میز برداشت و دوباره کمی از ان را نوشید. ناهید رو به او کرد و گفت:
-برای امشب کافی است. بهتر است استراحت کنید و بقیه مطالب
را برای فردا بگذارید. مادر هم از روی مبل بلند شد و گفت:
-باشد بقیه مطالب برای فردا. تو هم خسته هستی. ناهید لیوان
را از روی میز برداشت. مادر به اتاق رفت و ناهید بعد از اینکه لیوان را شست چراغها
را خاموش کرد و به اتاق خواب رفت.