آیا دوست دارید داستانی عاشقانه بخوانید؟
وقتی خواندن این کتاب را شروع کردم دوست نداشتم لحظهای از خواندن آن غافل شوم. داستان سال بلوا را میگویم. احتمالا همه میدانید که نویسنده کتاب کیست؟ عباس معروفی.
ماجرای داستان از چه قرار است؟
داستان این کتاب در سالهای ۱۳۱۶ و بعد از آن رخ میدهد. زمان رضا خان و جنگ جهانی دوم. اوضاع کشور در آن سالها به هم ریخته بود. در این زمان سرهنگ نیلوفری به سنگسر منتقل میشود. سرهنگ این انتقالی را برای پیمودن پلههای ترقی خود و خانوادهاش قبول میکند. ماجرای اصلی داستان در سنگسر رخ میدهد. در آنجا عشق در قلب دختر سرهنگ رخنه میکند و او را عاشق کوزهگری میکند. کوزهگر هم یک دل نه که صد دل عاشق نوشآفرین دختر سرهنگ میشود. اما عشق این دو از عشقهای ممنوعه بود. کوزهگر جرات پیدا میکند از نوشافرین خواستگاری میکند، اما مادر نوشآفرین مخالفت میکند و او را به عقد دکتر معصوم در میآورد. اما عشق کوزهگر همچنان در قلب نوشافرین میماند. دکتر معصوم از داستان عشق نوشآفرین و کوزهگر خبردار میشود. در شهر مردم از عشق آنها حرف میزدند، دکتر معصوم نمیتوانست این عشق را نادیده بگیرد برای همین هرشب مست به خانه باز میگشت. شبی از شبها وقتی دکتر معصوم مست به خانه بر میگردد از نوشآفرین در مورد عشق سابقش میپرسد و او هم ماجرا را برای شوهرش تعریف میکند. همان موقع دکتر معصوم به سر نوشآفرین ضربهای میزند و او را زخمی میکند. بعد از مدتی نوشافرین از دنیا میرود. دکتر به همه میگوید که زنش جذام دارد.
آیا این کتاب برای خواندن خوب است؟
ذائقهی هر کسی برای کتاب خواندن متفاوت است و نمیشود گفت کتابی که مورد پسند من واقع شده است برای دیگری هم همینگونه باشد، درست مثل فیلم دیدن یا لباس پوشیدن. از نظر من کتاب خوب و جذابی بود میتوانم آنرا پیشنهاد بدهم.