پرش به محتوا پرش به فوتر

صبر کن معجزه در راه است ۹

ناهید پس از چند روز مرخصی، سرکار خود برگشت. تصمیم گرفته بود حرف‌هایی را که مادر برایش گفته بود را در عمل انجام دهد. او باید صبر کردن را دوباره می‌آموخت تا بتواند آن را در زندگی اکنون خود به کار می‌گرفت. بعضی از همکارها که با او صمیمی‌تر بودند نزد او می‌آمدند و او را دلداری می‌دادند. زودتر مرخصی گرفت و به بیمارستان رفت. یک ساعتی را کنار سعید نشست. بیشتر ماندن فایده‌ای نداشت. از اتاق بیرون آمد. لباس مخصوص را درآورد و از پرستار تشکر کرد. هنگام خروج از بیمارستان پدر و مادر سعید را دید که به دیدن پسرشان می‌روند. مادر سعید به ناهید نگاه کرد امیدوار بود که او خبر خوبی به آنها بدهد اما ناهید سرش را تکان داد.

 به دنبال دخترش رفت. مدرسه تعطیل شده بود و آیلین منتظر او بود. آیلین از پدرش پرسید. ناهید به او گفت که تغییری نکرده است. به خانه رسیدند. از روز قبل غذا داشتند. بعد از اینکه لباس‌هایش را عوض کرد غذا را گرم کرد و با دخترش خوردند. خسته بود. به اتاقش رفت تا کمی استراحت کند. چشمش به کتاب‌هایی افتاد که چند روز پیش با ذوق و شوق خریده بود تا بخواند. با خودش گفت: زندگی هنوز در جریان است. باید به راهم ادامه دهم. برای چند دقیقه به خواب عمیقی رفت. در خواب سعید را دید که به او لبخند می‌زند و به سمت او می‌آید. ناگهان از خواب پرید. قلبش تند تند می‌زد. برای لحظه‌ای به دنبال سعید بود. اما کسی را در اتاق ندید. غروب که شد مادر به خانه‌شان آمد. او به ناهید گفت:

-هنوز آموزه‌های صبر تمام نشده است. امشب را هم اینجا می‌مانم تا ادامه‌ی مطالبم را برایت بگویم.

ناهید از مادر تشکر کرد. هر دو روی مبل نشستند و مادر شروع به صحبت کرد:

-این را گفتم که ما به عنوان یک سیستم زنده بخشی از طبیعت هستیم. نباید خود را جدا از طبیعت بدانیم. این خود نوعی از پذیرش است. در معنای دیگر پذیرش یعنی ظرفیت صبر کردن با امیدواری نسبت به کمکی که از جانب خداوند خواهد رسید. پس باید به قدرت خدا اعتماد داشته باشی. داشتن ارداه همه چیز نیست. چرا که با قدرت اراده همه‌ی چیزها محقق نخواهد شد. گاهی علاوه بر قدرت اراده به قدرت صبر هم نیاز داریم. این قدرت در زندگی اجتماعی ما هم مؤثر است. یعنی هر قدر صبورتر باشیم، جامعه بهتر سرپا می‌ماند. اگر صبر نبود انسان‌ها نمی‌توانستند به راحتی در کنار هم زندگی کنند. بدون صبر جامعه نمی‌تواند به وظایفی که دارد عمل کند. این صبر است که صلح را در میان مردم و ملت‌ها امکان‌پذیر کرده است. صبر سبب می‌شود که روحمان بیشتر رشد کند.

این را بدان که تمام اتفاقات ناخوشایندی که تا کنون برای ما پیش آمده یا ممکن است در آینده پیش آید، ابزاری هستند تا ما را بیدارتر و آگاه‌تر کنند. جبران خلیل می‌گوید:

هر گاه رنجم را در مزرعه‌ی صبر کاشتم، شادی به بار آورد.

هر کسی تواناهایی دارد که ممکن است آنها بالفعل نشده باشند و هنوز بالقوه باشند. باید بدانیم که شرایط نامناسب ممکن است سبب بالفعل شدن آنها شود. هیچ کسی دوست ندارد که در شرایط سخت و بحرانی قرار بگیرد. اما این اتفاقات همیشه هستند و ممکن است برای هر یک از ما پیش آید. این اتفاقات هر چیزی می‌تواند باشد و در هر زندگی هم وجود دارد. بعد از اینکه اتفاقی پیش آمد دو انتخاب در چنین شرایطی داریم. اینکه آن اتفاق را تا آخر عمر سرزنش کنیم یا اینکه احساس ترس و اندوهی را که سبب شده است را تجربه کنیم و در این موقعیت صبر را به کار گیریم و اجازه دهیم تا این رویداد روح ما را پرورش دهد.

در کتاب قدرت صبر آمده که نورمن وینسنت پیل می‌گوید:

وقتی رنج حمله‌ور می‌شود و بعد ما سئوال را اشتباه می‌پرسیم. مثلن می‌پرسیم: چرا من؟ در حالی که سئوال درست این است: از این رنج چه چیزی می‌توانم یاد بگیرم؟ چه راه حلی می‌توانم برای آن پیدا کنم؟

مواجهه با ناکامی و درد و رنج برای آن است که ما را برای ارتقا به مرتبه‌ی بالاتری از وجودمان آماده کند. برای آن است که منابع درونی خود را کشف کنیم. باران که می‌بارد رنگین کمان پدیدار خواهد شد. ما هم در نتیجه‌ی شرایطی که صبر ما را آزموده توانسته‌ایم ویژگی‌های زیبای روحی برای خود ایجاد کنیم.  

مطلبی که امروزه خیلی باب شده است و همه جا می‌توانیم نوشته یا چیزی در مورد آن ببینیم و بخوانیم این است که انسان می‌تواند ذهن خودش را تغییر دهد و با این تغییر که در ذهن ایجاد می‌شود می‌تواند زندگی خودش را تغییر دهد. می‌گویند: دهنت را تغییر بده تا دنیای تو تغییر کند. اینکه چه نگرشی داشته باشیم ما آزاد هستیم و می‌توانیم هر نگرشی که خواستیم برای خود انتخاب کنیم. اگر به این نتیجه رسیده‌ایم که فکری که داریم بی‌اهمیت و بی‌حاصل است می‌توانیم از نو شروع کنیم و انتخاب‌های بهتر را به خود یادآوری کنیم.

مادر سکوت کرد. نگاهی به ناهید انداخت. آنقدر خسته بود که خوابش برده بود. مادر لبخندی زد. از روی مبل بلند شد. دستش را به آرامی روی شانه‌ی او گذاشت و صدایش کرد. ناهید چشمانش را باز کرد. به اطراف خود نگاه کرد. منوجه شد که بین حرف‌های مادر خوابش برده است. با دست چشمانش را مالید و گفت:

-ببخشید متوجه نشدم چطور خوابم رفت.

مادر گفت:

-ایرادی ندارد امشب خسته هستی. بقیه مطالب را فردا برایت می‌گویم. هر دو برای خواب آماده شدند.

ادامه دارد…

دیدگاه خود را بنویسید

مرضیه رحمانی

© 2026 Kicker. تمامی حقوق محفوظ است.

Sign Up to Our Newsletter

Ritatis et quasi architecto beat

Whoops, you're not connected to Mailchimp. You need to enter a valid Mailchimp API key.

This Pop-up Is Included in the Theme
Best Choice for Creatives
Purchase Now