The make-up guy Dave is a make-up artist who regularly holds makeup artistry classes at the local community college. Usually, the majority of his students are middle-aged housewives who want to fine-tune their makeup skills. But this one time, he held a class that was attended by man as well. The new student was…
کتاب
باباگوریو اثر اونوره دوبالزاک ترجمهی به آذین را تمام کردم. غمانگیز بود.
داستان مردی که برای خوشبختی دخترانش از همه چیز خود گذشت و در پایان دختران برای
خاکسپاری او حاضر نشدند و به جای خودشان نوکرانشان را فرستادند. در بخشی
از داستان باباگوریو دستش را روی قلبش میکوبد و میگوید: "همه چیز اینجاست.
زندگی من در وجود دو…
از
مطب دندانپزشکی بیرون آمدم آفتاب در حال غروب بود. از مسیر بازار راهی ایستگاه
اتوبوس شدم. مغازهها را نگاه میکردم. فروشگاه بزرگ کیف و کفشی را دیدم. تازه باز
شده بود. رفتم تا کیفهایش را ببینم. میخواستم برای مادر کیف کوچکی بخرم. کیفها
را نگاه میکردم. خانمی که دختر خردسالی را بغل گرفته بود کنارم ایستاد. کفش
دخترک از…
مقایسه
انسان چه زمانی دست به مقایسهی خود با دیگران میزند؟
امروزه بیش از گذشته مقایسهی خود با دیگران باب شده است. مردم خود را از هر لحاظی با دیگران مقایسه میکنند. با توجه به وجود شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام، سبب شده است تا مردم بیشتر به مقایسهی زندگی خود با دیگران رو بیاورند. در صورتی که…
لذت زندگی در کودکی است. اگر اختیار داشتم، تمام زندگیم را کودکوار میزیستم. به تمام دنیا و بزرگیش پشت میکردم و در بازی کودکانه غرق میشدم.
نام کتاب: نامههای پدری به دخترش
نویسنده: جواهر لعل نهرو
سال انتشار: 1358
چاپ: نهم
ترجمهی: محمود تفضلی
کتابی را با عنوان نامههای پدری به دخترش از کتابخانهی برادرم برداشتم با خود به خانه آوردم. کتاب کوچکی بود. تعداد صفحاتش 280 صفحه بود. از فردای روزی که آنرا آوردم شروع به خواندنش کردم. تا جایی که فرصت داشتم آنرا میخواندم.…
20 گام برای پیشرفت
قسمت اول
بریان تریسی در کتاب ترمز را رها کن 20 مرحله برای برداشتن موانع و ورود به شاهراه پیشرفت را ذکر کرده است، که البته این روشها همراه با تمرینهای عملی و قدم به قدم هستند. ابتدا همهی موارد را به صورت فهرستوار بیان میکنم:
غلبه برموانع
برای هر روز از…
همهی دانشجوها از کلاس بیرون رفتند. استاد هنوز در کلاس و در حال جمع کردن کتابهایش بود. سرش را بالا برد. یکی از دانشجوها سرجایش نشسته بود و او را نگاه میکرد. دانشجو وقتی نگاه استاد را دید از جایش بلند شد و نزدیکتر رفت. _دانشجو: استاد موضوعی ذهنم را مشغول کرده است. +استاد: چند…
هدف، ماموریت، چشم انداز: منظور از این کلمات چیست؟ چه چیزی سبب میشود که ما این کلمات را به کار ببریم؟
اگر اهل برنامهریزی باشید با تعیین هدف آشنایی دارید و این قبیل اصطلاحات را نیز شنیدهاید. اگر از شما تفاوت این سه را بپرسند، پاسخ شما چه خواهد بود؟
اگر تفاوت این سه اصطلاح را نمیدانید…
۷ جملهی امروز من:
۱. دربارهی یک فرد:
بعد از مدتها به یاد آقایی افتادم که در اداره بود با لهجهی محلی شهرمان حرف میزد. همیشه خندان بود و از چیزهای خوب حرف میزد. از هر کسی میگفتیم میگفت فامیلمان است. موهای قرمزی داشت. عینک به چشم میزد شکل یکی از بازیگرها بود که الان…