از
مطب دندانپزشکی بیرون آمدم آفتاب در حال غروب بود. از مسیر بازار راهی ایستگاه
اتوبوس شدم. مغازهها را نگاه میکردم. فروشگاه بزرگ کیف و کفشی را دیدم. تازه باز
شده بود. رفتم تا کیفهایش را ببینم. میخواستم برای مادر کیف کوچکی بخرم. کیفها
را نگاه میکردم. خانمی که دختر خردسالی را بغل گرفته بود کنارم ایستاد. کفش
دخترک از…
۷ جملهی امروز من:
۱. دربارهی یک فرد:
بعد از مدتها به یاد آقایی افتادم که در اداره بود با لهجهی محلی شهرمان حرف میزد. همیشه خندان بود و از چیزهای خوب حرف میزد. از هر کسی میگفتیم میگفت فامیلمان است. موهای قرمزی داشت. عینک به چشم میزد شکل یکی از بازیگرها بود که الان…
۱. دربارهی یک فرد:
میگویند قلب هر کسی به اندازهی مشت اوست. دست را که مشت کنی میتوانی اندازهی قلبت را ببینی. دستم را مشت میکنم، مشت کوچکی را میبینم. با خودم میگویم قلب به این کوچکی چطور بار به این سنگینی را حمل میکند. اگر با دستانم میخواستم این حجم از دلتنگی را بلند کنم…
۱. دربارهی یک فرد:
از دلتنگی مینویسم. قبلترها دلتنگیهایم به فاصلهی یک شهر بود. ندیدن کسانی که دوستشان داشتم. اما امروز دلتنگیهایم به وسعت اقیانوسهاست. یکی اقیانوس آرام و دیگری اقیانوس اطلس. نگاه کن و ببین دلتنگیام چه وسعتی دارد. دو اقیانوس را از دو طرف زمین در بر گرفته است.
چه سنگین است بار این دلتنگیها…
۱. دربارهی یک فرد:
هر کسی در قلبمان جایی برای خود دارد. پدر، مادر، خواهر، برادر و صدها نفر دیگر. شاید با خودمان بگوییم مگر قلب چقدر است که مهر این همه آدم در آن جا دارد. قلب ظاهری کوچک دارد اما آنقدر عمیق است که هر که را که بخواهی میتوانی در آن جا بدهی.
۲.…
۱. دربارهی یک فرد:
اسم مادر را که بر زبان میآورم گویی نامی مقدس است. برای من یادآور فدارکاری و از خودگذشتگی است.
۲. دربارهی یک کتاب:
به جملهای از کتاب اثر مرکب از دارن هاردی اشاره میکنم در خصوص پذیرش مسئولیت کارهایمان:
"مهم نیست چه کسی رئیس جمهور میشود. وضع اقتصاد چطور است یا دیگران چه میگویند و…
۷ جملهی امروز من: 31/2/1403
۱. دربارهی یک فرد:
امروز از خواهرم مینویسم. حدود دو سال است که مهاجرت کرده است. فاصلهای که بین ماست به اندازهی یک روز است. وقتی او میخوابد صبح ما شروع میشود. اما این دوری و فاصله لحظهای نبوده که یاد او از ذهن و دلم بیرون ببرد. هر روز را با…
۱. دربارهی یک فرد:
از فرد خاصی نمیخواهم بنویسم. میخواهم به این نکته اشاره کنم که باید تا در کنار هم هستیم قدر یکدیگر را بدانیم تا زمان با هم بودن به پایان نرسیده است.
۲. دربارهی یک کتاب:
امروز روز سیام اردیبهشت از کتاب گام به گام با اشو را خواندم، در ابتدای این روز این جمله…
۱. دربارهی یک فرد:
مثل همیشه امروز هم در ذهنم گردشی کردی و رفتی. گاهی فقط میآیی نگاهم میکنی و میروی. گاهی مثل امروز، بغضی که در گلو دارم را میفشاری تا اشکم سرازیر شود و تو تماشاگر آن باشی. سالهاست که رفتهای. اما یاد و خاطر تو هنوز در دل و جانم باقی است.
۲. دربارهی…
دست را روی درخت
کشیدم. آنرا لمس کردم. میگویند باید با طبیعت ارتباط برقرار کنیم. می خواستم درخت
را در آغوش بگیرم. دستهایم را دور آن پیچیدم. چشمانم را بستم و به هیچ چیز دیگری
فکر نکردم. آرامشی که در درخت بود از دستان وارد بدنم شد احساس ارامش داشتم. فکر
نمیکردم بتوانم به این زودی قدرت درخت را…