روز خود را با یک سخن ارزنده آغاز کنیم. روز اول
امروز کتاب روایت از بزرگ علوی را میخواندم که این جمله چشمم را گرفت.
تجربیات اندوخته در این سفرها فرود را متوجهی نکتهای کرد:
"آدم باید با بدِ حادثه و با خطاهای گذشته بتواند بستیزد. باید ستیختن را…
آیا تا به حال برای شما پیش آمده که فکری مدت طولانی با شما
همراه بوده و هر کجا میروید به یقهی شما چسبیده باشد؟ حال میخواهیم
بدانیم که چگونه باید با این افکار مبارزه کنیم؟ آیا راهی برای از بین بردن این
افکار وجود دارد یا خیر؟ افکار وسواسگونه هم مانند خیلی از معضلات راه حل دارند.…
1- چگونه عاشق میشویم؟ 2- آیا تا پایان راه باید عاشق ماند؟ 3- عشق باید یک طرفه باشد یا دو طرفه؟ 1-چگونه عاشق میشویم؟ شاید فکر کنید که عاشق شدن سخت است و شما تا کنون عاشق نشدهاید اگر چنین فکری در سر دارید بدانید که سخت در اشتباه هستید. شما همین حالا هم عشق…
تیرماه بود و هوا گرم. وسط من و مادر نشسته بودی. هر از
گاهی با بادبزن کاغذی خودمان را باد میزدیم. گاهی هم کولر ماشین ما را خنک میکرد.
چشمانم را میبستم، باز که میکردم به غیر از تاریکی جاده چیزی نمیدیدم. خودم را
جای برادرم که داشت رانندگی میکرد میگذاشتم. حس میکردم نمیتوانم در این تاریکی
رانندگی کنم.…
همیشه با تو سر جنگ داشتم. دوستت نداشتم. نمیخواستم که
باشی. اما تو بودی و مرا تنها نمیگذاشتی. به هر دری میزدم تا تو را از خودم جدا
کنم. اما مگر جدا میشدی. مثل کنه به من چسبیده بودی. برای جدا شدن از تو هزینههای
سنیگنی متحمل شدم. علاقهمان یک طرفه بود. تو مرا دوست داشتی و میخواستی…
کودک ماندن دل
بزرگ میخواهد. هر کسی نمیتواند کودک بماند. وقتی کوچک هستیم مدام به این فکر میکنیم
که کی بزرگ میشویم. اما غافل از این که ما بزرگ هستیم. بزرگی به سن و سال نیست.
بزرگی به دل است که مانند کودک پاک و بیآلایش باشد.
برادرزادهام پویان، سوم دبستان است. یکسالی میشود
که دیگر با من بازی…
گاهی از بیرون به چیزی که نگاه میکنی، آن را خوب و بدون
نقص میبینی، اما وقتی که خود را در میان آن قرار میدهی، میفهمی آنچه که میدیدی
خیالی باطل بوده است. برای من هم کار کردن در اداره رویا شده بود. فکر میکردم شغل
خوبی است. آدمهایی که با هم کار میکنند همه با هم دوست…
باور چیست؟
در لغتنامهی دهخدا باور به معنی قبول و تصدیق سخن آمده
است.
بیشتر باورهای ما در دوران کودکی شکل گرفتهاند. اینکه آن
باورها از کجا نشأت گرفتهاند و تا چه اندازه ریشه دوانیدهاند، به شخصی بستگی
دارد که آن باور را در ما ایجاد کرده است. هر چقدر آن شخصیت برای ما مهم بوده
باشد، باوری که…
حقوق خواندم اما حقوقدان نشدم. همیشه کتابهای
روانشناسی میخواندم. آنها را دوست داشتم. مشاوره میدادم. اما نه مشاوره حقوقی، بلکه
از جنس روانشناسی. برای همین تصمیم گرفتم تا رشتهی روانشناسی شرکت کنم. روانشناسی
مثبتگرا قبول شدم. اما به خاطر شرایطی که داشتم و مسیر دور دانشگاه از رفتن صرفنظر
کردم. یکی از دوستانم گفت برای یاد گرفتن چیزی که…
هر روز ضعیف و
ضعیفتر میشدم. پدر و مادرم فکر میکردند باید مرا تقویت کنند. آنها هر روز
غذاهای مقوی به خوردم میدادند، اما حالم همچنان بد بود. نزد دکترم رفتم. او برایم
آزمایش نوشت. آنچه که نباید میشد اتفاق افتاده بود. معمولا دکتر میرویم
تا بیماریمان بهبود بیابد. وقتی برای درمان پادردم رفتم توانست آنرا درمان
کند. اما جای…