گاهی از بیرون به چیزی که نگاه میکنی، آن را خوب و بدون
نقص میبینی، اما وقتی که خود را در میان آن قرار میدهی، میفهمی آنچه که میدیدی
خیالی باطل بوده است. برای من هم کار کردن در اداره رویا شده بود. فکر میکردم شغل
خوبی است. آدمهایی که با هم کار میکنند همه با هم دوست…
باور چیست؟
در لغتنامهی دهخدا باور به معنی قبول و تصدیق سخن آمده
است.
بیشتر باورهای ما در دوران کودکی شکل گرفتهاند. اینکه آن
باورها از کجا نشأت گرفتهاند و تا چه اندازه ریشه دوانیدهاند، به شخصی بستگی
دارد که آن باور را در ما ایجاد کرده است. هر چقدر آن شخصیت برای ما مهم بوده
باشد، باوری که…
حقوق خواندم اما حقوقدان نشدم. همیشه کتابهای
روانشناسی میخواندم. آنها را دوست داشتم. مشاوره میدادم. اما نه مشاوره حقوقی، بلکه
از جنس روانشناسی. برای همین تصمیم گرفتم تا رشتهی روانشناسی شرکت کنم. روانشناسی
مثبتگرا قبول شدم. اما به خاطر شرایطی که داشتم و مسیر دور دانشگاه از رفتن صرفنظر
کردم. یکی از دوستانم گفت برای یاد گرفتن چیزی که…
برای خواندن قسمت 6 اینجا کلیک کنید
قسمت 7 مادر با اینکه دیر خوابیده بود، اما صبح زود بیدار شد وضو
گرفت و نماز خواند. برای سلامتی دامادش دعا کرد. جمعه بود. سجادهاش را جمع کرد و
چادر را تا کرد و در کمد گذاشت. آرام و بیصدا از اتاق بیرون رفت. روی مبل نشست و
به پنجره…
هر روز ضعیف و
ضعیفتر میشدم. پدر و مادرم فکر میکردند باید مرا تقویت کنند. آنها هر روز
غذاهای مقوی به خوردم میدادند، اما حالم همچنان بد بود. نزد دکترم رفتم. او برایم
آزمایش نوشت. آنچه که نباید میشد اتفاق افتاده بود. معمولا دکتر میرویم
تا بیماریمان بهبود بیابد. وقتی برای درمان پادردم رفتم توانست آنرا درمان
کند. اما جای…
برای خواندن قسمت 5 اینجا کلیک کنید
قسمت 6 بعد از اینکه هر دو چای خوردند. مادر ادامه داد: وقتی صبور باشی میتوانی به بلوغ و تعقل دست پیدا کنی. این
پاداشی است که صبر به تو میدهد. اگر صبور باشی ارتباط تو با دیگران بهتر و سالمتر
خواهد بود. حتی میتوانی به شغلی دست پیدا کنی…
برای خواندن قسمت 4 اینجا کلیک کنید
قسمت
پنجم ناهید اداره نرفت. آن روز را مرخصی گرفت. آیلین را به مدرسه
رساند و به همراه مادرش به بیمارستان رفت. وضعیت سعید تغییری نکرده بود. پدر و
مادر سعید هم آمدند. اما هیچکدام کاری نمیتوانستند برای سعید انجام دهند. باید
منتظر میماندند تا ببینند چه پیش میآید. چند ساعتی…
برای خواندن قسمت سوم اینجا کلیک کنید
قسمت
چهارم ناهید به طرف تلفن همراهش رفت. آنرا برداشت. راحله بود.
چندین بار زنگ زده بود و ناهید جوابش را نداده بود. نگران شده بود. راحله گفت: -میدانم دیر وقت است، اما چندین بار تماس گرفتم. جواب
ندادی. برای همین نگران شدم. ناهید اتفاقی را که برای سعید افتاده بو،د…
برای خواندن قسمت 2 اینجا کلیک کنید
قسمت سوم دکتر به چشمان ناهید نگاه کرد. ترس، نگرانی و دلهره در آنها
موج میزد. خودکار را از روی میز برداشت و چیزی را روی کاغذ نوشت. سرش را بالا
آورد و دوباره به ناهید که رو به رویش نشسته بود نگاه کرد و گفت: -میدانم که گفتن این…
فکر میکنیم که برای رسیدن به موفقیت راه میانبری وجود دارد
در کتابها به دنبال راه میانبر میگردیم. اما باید بدانیم که برای رسیدن به هر
جایی که مد نظر ماست راه میانبری نیست. کتابهای زیادی در مورد موفقیت خواندم و هر
کدام روشهایی را برای رسیدن فوری به موفقیت ارائه میدادند. اما وقتی کتاب اثر
مرکب را خواندم…